پیغام ورود و خروج

AMPH داستان عاشقانه
تاريخ : پنج شنبه 24 / 11برچسب:, | 17:26 | نویسنده : آرمین عطایی

دختر:می دونی فردا عمل قلب دارم؟

پسر:آره عزیز دلم.

دختر:منتظرم می مونی؟

پسر رویش را به سمت پنجره اتاق دختر بر می گرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین می چکد را نبیند.

پسر:منتظرت می مونم عشقم.

دختر:خیلی دوستت دارم.

پسر:عاشقتم عزیزم.

.

.

.

.

.

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد.به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد.

پرستار:آروم باش عزیزم تو باید استراحت کنی.

دختر:ولی اون کجاست؟گفت که منتظرم می مونه.به همین راحتی گذاشت و رفت؟

پرستار در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی می کرد گفت:می دونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟

دختر بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد:آخه چراااا؟؟؟؟چرا کسی به من چیزی نگفته بود و بی امان گریه می کرد.

پرستار:شوخی کردم بابا!

رفته دستشویی الآن میاد.



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







  • قالب وبلاگ